تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

127

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

نظر سطحى به ظاهر اخبار كافى نموده‌اند كه ظاهرش اين است كه ارادة اللّه حادث است ؛ « 1 » لذا اين اخبار را بر معناى ظاهرى عوامى و قشرى حمل كرده‌اند ، ولى روايت به دست اهلش نيفتاده تا اصل معناى آن را بفهمد . البته در زمان ائمه عليهم السلام كسانى كه قادر باشند از عهدهء معارف حقه برآيند نبوده‌اند ، ولى سؤالاتى از ائمه مىكردند و ائمه هم براى اينكه مبادا آنها ملحد شوند چيزى كه آنها به اندازهء فهم خود بفهمند و به آن دلخوش باشند مىفرمودند ، ولى در ضمن اصل مطلب و حق آن را مىرساندند تا بعد آيندگان صاحب ذكاوت ، مراد را دريابند . در ميان كسانى كه گرد حضرات را گرفته بودند عدهء قليلى اهل اسرار بوده كه حق مطلب و اسرار را دانسته و فهميده و آن را هم با خود بردند . و لكن آنچه باقى مانده اجمالى از آنهاست ؛ زيرا اكثر آنها بعد از شترچرانى و بيكارى چند روزى مىآمدند و چند حديث ياد مىگرفتند و مىرفتند و بعد نقل مىكردند . حال لازم نبود كه ناقل ، اصل معناى آن چيزى را كه از امام شنيده بود بداند ؛ چنان كه لازم نيست كسى كه آيه‌اى را براى شما مىخواند معنايش را هم بهتر از شما بداند . پس اولًا بايد بطون اخبار را ديد و اگر اين ظواهر در مقابل اصلى از اصول اساسى باشد - و لو كافى من اوله الى آخره اين احاديث باشد - ما آنها را طرح مىنماييم ، تا مبادا امكانى براى ذات اقدس الهى ثابت شود و فروعات به تبع اصل ، صورت بطلان و غبار ضعف و سستى بر جبين آنها بنشيند . لذا اين قول محدثين را بايد رها كرد و نبايد ارادة اللّه را به ارادهء خودمان كه جسم و مركب از هيولى و صورت هستيم قياس نماييم ، ارادهء مجرد از اول به خود او قائم است . البته ما كه ارادهء حق را ازلى مىدانيم از باب تعارف و به پاس احترام او نيست كه نخواسته باشيم به ساحت قدس جسارتى نموده و صفت نقصى براى او ثابت كرده باشيم ، مانند اين تعارفات خالى از حقيقت كه بين خودمان مرسوم است ، بلكه ما با

--> ( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 109 - 110 .